خبر مثل ضربه پتک به سرم خورد . دوست خبرنگاری زنگ زد تا جزئیات خبری رو ازم بپرسه؛ غافل از این که من بی خبر تر از کسی بودم و هستم و تو هپروت خودم سیر می کنم . گفت محبوبه مقدم دوست توئه ؟ جوابم مثبت بود گفت می دونی چرا گرفتنش ؟ با تعجب و انکار گفتم نه نگرفتنش !! گفت چرا دستگیر شده . خودم نمی دونم اون موقع چه حالی داشتم ولی مامان می گه زرد زرد شده بودم و با لکنت حرف می زدم .
باور کردنش برام سخت بود و هست . سه هفته از دستگیری دوستی که با وجود کم سن و سالی اش همیشه الگوی من بود و هست می گذشت و من هیچ چی نمی دونستم .... نه دوست خبرنگارم و نه بقیه دوستان مشترکمون از چرایی دستگیریش چیزی نمی دونستند .
بیشتر از سه سال از آشنائی من به محبوبه می گذره ولی از فعالیت سیاسی و سطح فعالیتش خبر نداشتم . بیشتر شاهد فعالیت های علمی، ترجمه ها، مقاله هاش و گاهی اوقات اشعار لطیفش بودم .
نمی توتم تصور کنم محبوبه دختری که همیشه تحلیل ها و نگاه حساسش نسبت به مسایل زنان، برای داشتن نگاه واقع بینانه به مساله زنان کمکم کرده ، محبوبه ای که قابل اتکا ترین فرد برای در میان گذاشتن مشکلات و مسائل شخصیمه، محبوبه ای که به قول یکی از دوستان مثل سایه است و می شه زیر سایه اش آرام گرفت و باز محبوبه ای که آرامش و اعتماد به نفسش به آدم قوت قلب می ده ؛ بیشتر از 3 هفته است که در سلول انفرادیه ...
برام مهم نیست که خطوط سیاسی اش چی بود و هست ،شاید کمترین مرز مشترک سیاسی اعتقادی با هم داشته باشیم ؛ تنها یک چیز برام مهمه و اونم اینه که محبوبه به عنوان یک انسان و هموطن به هر جرمی که دستگیر شده حق داره از حقوق انسانی و محاکمه عادلانه برخوردار بشه.
آرزوی قبلی من اینه که محبوبه ای که من سالهاست می شناسم، هر چه زودتر آزاد بشه و پیش خانواده و دوستانش برگرده ....