<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فمینا</title>
<link>http://equal.blogfa.com/</link>
<description>من اینک یک زن </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 06 Apr 2008 05:45:15 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بايد برم ، شايد برا هميشه </title>
<link>http://equal.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مدتهاست تو اين فكرم كه با وبلاگم چي كار كنم وبلاگي كه حرفي برا گفتن نداره و دير دير به روز مي شه به چه دردي مي خوره . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ولي راستش مونده بودم كه چي كارش كنم . كاملا از صفحه روزگار پاكش كنم يا بزارم همين جوري بمونه وهيچ چي ننويسم ....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;تصميم گرفتم يه كار تركيبي انجام بدم . يعني اين كه حذفش نكنم و يه ياداشت ( مثل اين ) بنويسم و بگم كه مي رم ولي نمي دونم تا كي . شايد برگشتم و شايد هيچ وقت نه .... &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;براي اين كارم دلايل زيادي دارم شايد به صد تا برسه كه البته آخرينش بي انگيزگيه. سطر سطر اينا رو كه مي نويسم دستم مي لرزه .اگه درست يادم بياد از 81-82 شروع كردم به نوشتن تو دنياي مجازي، ولي هيچ وقت حتي تو بدترين حالت هم اين جوري نبودم . ديگه لازمه كه برم چون نود و نهمين دليل رو&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;هم پيدا كردم . بايد يه تجديد نظر اساسي كنم تو شيوه هام ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بسه حالا ديگه بايد برم .... &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Apr 2008 05:45:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=equal&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>equal</dc:creator>
<guid>http://equal.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با يه روز تاخير ، براي روز جهاني زن </title>
<link>http://equal.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>تنبل شدم . خيلي هم تنبل شدم . ذهنم مشغوله . مشغول خيلي از چيزا .هرچند كه مشغول بودن تنها دليل ننوشتنم نيست ولي براي خودش توجيهي . امسال نمي دونم چرا به مناسبت ۸ مارس  چيزي ننوشتم ، يادم نرفته بود . راستش اس ام اس ها و تماس دوستان نمي ذاشت كه يادم بره ... ولي انگار يه چيزي به اسم انگيزه كم مي آرم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هرچند روز زن روز همه زناست . ولي براي زناني واقعا بايد تبريك گفت هدفشون رو مي شناسن و به هر سختي كه شده دارن  به پيش مي رن . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مبارك .... به اميد داشتن جامعه انساني &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نكته اول: برعكس بعضي ها كه فكر مي كنند جنبش زنان رو به جلو نبوده ، من فكر مي كنم جنبش زنان تونسته نقش و حضورش رو در معادلات سياسي اجتماعي بذاره . نگاه كنيد&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;A href=&quot;http://http://www.74000.com/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5hZHZhcm5ld3MudXMvYXJ0aWNsZS8uLi9kZWZhdWx0LmFzcHg%3D&quot; target=_blank&gt;ويژه نامه ادوار تحكيم وحدت &lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نكته دوم : بعد از خوندن مقالات ويژه نامه اي كه گفته شد ، به نظرات يه سري از&lt;A href=&quot;http://http://www.74000.com/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5hZHZhcm5ld3MudXMvd29tZW5hcnRpY2xlcy82ODM2LmFzcHg%3D&quot; target=_blank&gt;مردان&lt;/A&gt; دور از زنان عرصه سياست هم نگاهي ويژه بندازيم و خوشحال بشيم كه انگار نظراتشون داره يه جوراي تغيير مي كنه . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Mar 2008 06:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=equal&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>equal</dc:creator>
<guid>http://equal.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بي دليل و بي ربط براي خودم : كشف دوباره زن ... </title>
<link>http://equal.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>چه حس خوبي دارم اين روزا .مي ترسم چشامو رو هم بزارم همش بپره ....به همين راحتي .گنگ و گيجم ولي خيلي جالبه همين حالم رو دوست دارم . منطقي كه بهش فكر مي كنم ترس همه وجودم رو مي گيره ولي باز راضي ام ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دارم يه چيزاي ديگه اي رو حس مي كنم  يه حس تازه از زن بودن ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Mar 2008 07:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=equal&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>equal</dc:creator>
<guid>http://equal.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگي غمناك دخترك سرزمين من </title>
<link>http://equal.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>خدا رو شكر . فعلا مساله اون دختر بچه به شكل مقطعي حل شد . تلاش هاي ياسي و دوستاش تونست يه جورايي مساله رو فيصله بده . هرچند كه اصل قضيه سرجاشه . &quot;چه ورود سخت و تلخي داشته به دنياي بزرگسالان &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال يه جورايي رست . خدا رو شكر مادربزرگي داشت كه قطعا از مادر دختر بچه بيشتر حالي اش بود . مادر بزرگي كه مي دونسته دختر كوچيك دخترش قربانيه . قرباني ندونستن ها و خشونت ها . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلم گرفت،  ياسي مي گفت  وقتي اولين نشانه هاي بلوغ تو دختر بچه ـزودتر از سني كه تو جامعه مرسوم بوده ـ ديده شده بود عكس العمل مادر طرد كردن دخترش بوده نه همدلي و آموزش. دلم گرفت وقتي از پدر خشنش گفت .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا اونجائي كه خبر دارم ،با مادر و مادر بزرگش رفته براي سقط و البته سقط هم كرده .... ولي قطعا شرايط زندگي اش ديگه اوني نيست كه بوده ... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 Feb 2008 05:25:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=equal&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>equal</dc:creator>
<guid>http://equal.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حكايت دختركان غمگين سرزمين من </title>
<link>http://equal.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;گوشي رو كه برداشتم بعد سلام و عليك گفت &quot;ميترا اگه به جاي من بودي با يه دختر بچه حامله چي كار مي كردي &quot;مبهوت بودنم رو كه ديد گفت &quot; امروز يه دختر بچه اي اومد كه فقط ۱۵ سالش بود و ندونسته حامله شده بود &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دخترك از يه خونواده فوقالعاده سنتيه .بعد از يه آشنائي خيابوني ،بدون اين كه بدونه برا چي مي ره و ممكنه چه اتفاقي بيفته مي ره خونه طرف . خودش مي گفته بعد از اون اتفاقي كه افتاده فهميده اون مساله اي كه گاهي وقتا بچه ها در گوشي درباره اش حرف مي زنن اينه ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سعي مي كنم بتونم آينده اي خوب براي اين دختر بچه ترسيم كنه ولي نمي شه . حتي اگه خونواده اش  اون جور كه مي گه واقعا نكشنش . زندگي كه در پيش روشه كمتر از مرگ نيست . فشار عصبي فوقالعاده بالا ، خاطره اي بد از يه سكس بد ، حس مورد تهديد قرار گرفتن و مهمتر از همهع خانواده و جامعه اي كه اونو به عنوان يه فاحشه كوچولو مي بينه . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سقط جنين براش خطرناكه .همين جوريش هم سقط تو اين مملكت غير قانونيه و همين مساله باعث سقط هاي غير بهداشتي و مرگ ،نازايي و عفونت در تعداد زيادي از زنان شده . چه برسه به اين كه خيلي بچه است .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمي دونم بايد يقه كي رو گرفت . تو گوش كي زد ؟ جامعه اي كه همه چي رو تو ي هاله اي احمقانه از شرم پشونده حتي طبيعي ترين و ضروري ترين نيازها رو . يا مملكتي كه امكان سقط حتي براي كساني كه از طريقي كه خودشون نامشروع مي دونن يا حتي بچه هايي كه حاصل تجاوز هستند نمي ده و نمي دونم . واقعا نمي دونم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يه جمله تو ذهنم مدام مي چرخه &quot; ميترا تو به جاي من بودي با يه دختر بچه حامله چي كار مي كردي ؟&quot; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Feb 2008 10:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=equal&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>equal</dc:creator>
<guid>http://equal.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اين منم ،سر گردان</title>
<link>http://equal.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>عجيبه ،نمي دونم چرا حس مي كنم يه علفم . يه علف با ساقه هاي ظريف و شكننده . علفي كه تو خاك سست و نرم حاشيه رودخونه ريشه دونده ، ريشه هاي سست . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با هر جريان آب التهابي عميق وجودش رو پر مي كنه. محكم ريشه هاش رو تو خاك فرو مي بره و با قدرت چنگ مي زنه تا شايد تنها شايد بتونه بمونه . بتونه وضعيت نه چندان خوب و ثابتش رو حفظ كنه . مي دونه كه تو روزمرگي ها غرقه ولي نمي خواد دل به جريان آب بده . نمي خواد بره نمي خواد بدون اين كه خودش بخواد راهي بشه . اصلا مهم نيست كه دريا منتظرش باشه يا مرداب . دريا مال ماهي هاست . وجود ماهي ها با دريا تعريف مي شه و برعكس . اما برا من چي .مي شم يه ساقه لرزان روي آب و يا يه شئي گرفتار شده بين جلبك هاي سطح آب .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شجاعت ندارم كه بر خلاف آب شنا كنم . مثل اون ماهي آزاد كه حتي اگه مجبور باشه بر خلاف آب شنا مي كنه كه به دريا برسه و يا لااقل به مرداب نرسه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;نكته : تو اين مدت غيبتم ،خيلي سعي كردم با افكار و احساسات عجيب غريبم كنار بيام . يه كم شده يه كم هم نشده . شايد يه چيزايش اينجا هم منعكس شه . . .  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Jan 2008 07:17:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=equal&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>equal</dc:creator>
<guid>http://equal.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشت </title>
<link>http://equal.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://images.bigupload.com/out.php/i8948_2639934md.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Jan 2008 06:03:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=equal&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>equal</dc:creator>
<guid>http://equal.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://equal.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>محبوبه آزاد شد . خبرش رو از یکی از دوستان شنیدم و به محض گرفتن تائیدیه اش از دوست دیگه ام نمی دونستم از خوشحالی چیکار کنم .بعد این همه دلواپسی و نگرانی بلاخره برگشت بین خانواده و دوستانش . از این بابت خوشحالم . خیلی .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باهاش حرف زدم . باز مثل همیشه از تن صداش آرامش گرفتم . با صدای خنده اش که از پشت تلفن به گوشم می رسید .به یکباره همه غصه ها و دلواپسی های این چند وقت رو فراموش کردم و دوباره انرژی گرفتم . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Oct 2007 19:30:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=equal&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>equal</dc:creator>
<guid>http://equal.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای محبوبه </title>
<link>http://equal.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خبر مثل ضربه پتک به سرم خورد . دوست خبرنگاری زنگ زد تا جزئیات خبری رو ازم بپرسه؛ غافل از این که من بی خبر تر از کسی بودم و هستم و تو هپروت خودم سیر می کنم . گفت محبوبه مقدم دوست توئه ؟ جوابم مثبت بود گفت می دونی چرا گرفتنش ؟ با تعجب و انکار گفتم نه نگرفتنش !! گفت چرا دستگیر شده . خودم نمی دونم اون موقع چه حالی داشتم ولی مامان می گه زرد زرد شده بودم و با لکنت حرف می زدم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;باور کردنش برام سخت بود و هست . سه هفته از دستگیری دوستی که با وجود کم سن و سالی اش همیشه الگوی من بود و هست &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;می گذشت و من هیچ چی نمی دونستم .... نه دوست خبرنگارم و نه بقیه دوستان مشترکمون از چرایی دستگیریش چیزی نمی دونستند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;بیشتر از سه سال از آشنائی من به محبوبه می گذره ولی از فعالیت سیاسی و سطح فعالیتش خبر نداشتم . بیشتر شاهد فعالیت های علمی، ترجمه ها، مقاله هاش و گاهی اوقات اشعار لطیفش بودم . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نمی توتم تصور کنم محبوبه دختری که همیشه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;تحلیل ها و نگاه حساسش نسبت به مسایل زنان، برای داشتن نگاه واقع بینانه به مساله زنان کمکم کرده ، محبوبه ای که قابل اتکا ترین فرد برای در میان گذاشتن مشکلات و مسائل شخصیمه، محبوبه ای که به قول یکی از دوستان مثل سایه است و می شه زیر سایه اش آرام گرفت و باز محبوبه ای که آرامش و اعتماد به نفسش به آدم قوت قلب می ده ؛ بیشتر از 3 هفته است که در سلول انفرادیه ... &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;برام مهم نیست که خطوط سیاسی اش چی بود و هست ،شاید کمترین مرز مشترک سیاسی اعتقادی با هم داشته باشیم ؛ تنها یک چیز برام مهمه و اونم اینه که محبوبه به عنوان یک انسان و هموطن به هر جرمی که دستگیر شده حق داره از حقوق انسانی و محاکمه عادلانه برخوردار بشه.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;آرزوی قبلی من اینه که محبوبه ای که من سالهاست&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;می شناسم، هر چه زودتر آزاد بشه و پیش خانواده و دوستانش برگرده .... &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Sep 2007 19:51:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=equal&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>equal</dc:creator>
<guid>http://equal.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سندروم پی </title>
<link>http://equal.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;EM&gt;اینقدر عصبی هست که دنبال یه بهونه برای دعوا بگرده . دلش می خواد یکی یه چیزی بگه تا بزنه زیر گریه تا جای بغض تو گلوش رو هق هق گریه بگیره &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;EM&gt;همیشه همین جوریه ، معمولا قبل از پریودش این جوری می شه .چقدر دوست داره تو این دوران کسی کاری به کارش نداشته باشه ولی بر عکس این ایام به خاطر وضع روحی خودش تبدیل به پر تنش ترین روزهای هر ماه براش می شن . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;EM&gt;خیلی وقتا حتی خودش هم از دست خودش خسته می شه ؛ بس که سر چیزای بی خودی اشکش در می آد و می زنه زیر گریه . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;EM&gt;گاهی دلش می خواد داد بزنه، نزدیک پریود شدن منه! کسی کاری به کارم نداشته باشه . دلش می خواد بگه دست خودم نیست که اینقدر بهونه گیر و عصبی ام ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;*****&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;سندروم پی یا سندروم پیش از قاعدگی، مساله ای است که باوجود نداشتن همه گیری ودامنه وسیع ،هر ماه زندگی زنان بسیاری را تحت تاثیر خود قرار می دهد.افسردگی ،عصبی شدن،استرس، افزایش حساسیت عاطفی وتحریک پذیری مساله ای است که در فاصله یک هفته پیش از قاعدگی و یا همزمان با روزهای اول قاعدگی بروز کرده و باعث ایجاد برخی از مشکلات در زندگی فردی و اجتماعی زنان می گردد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;به نظر می رسد علت ایجاد این چنین مساله ای،در فشار واسترس ،بروز اختلال در زندگی عادی و همچنین انتظار برای فرارسیدن روزهای دردناک نهفته باشد.مساله ای که از نظر جسمی و روحی آنها را تحت تاثیر خود قرار می دهد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;به هر صورت این مساله نظیر پریود های دردناک ارتباط مستقیمی با وضعیت فرهنگی جامعه و نوع نگاه جامعه نسبت با این مساله طبیعی دارد .به طوری که&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;شناخت صحیح آن می تواند در کاهش فشارها و تنش های ناشی از آن بسیار موثر باشد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 19 Jun 2007 20:02:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=equal&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>equal</dc:creator>
<guid>http://equal.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
